«جاده خاکی»
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

آدرس وبلاگ برو بچه های روانشناسی بالینی تنکابن:

www.tonkabon93.blogfa.com

[ ۱۳٩۳/۸/۱٧ ] [ ٥:٠٧ ‎ب.ظ ] [ زهرا جعفری ]

این یک داستان واقعی است و درپی رویت تعدادی مرغ محلی تپل مپل در حیاط دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان به رشته ی تهجیو (بر وزن تفعیل!)در آمده است.

مرغکی دیدم به دانشگاه در فصل بهار

در عجب ماندم عجیب از حکمت پروردگار

(مرغ و دانشگاه؟!) من مبهوت در این گیر و دار

تا که سر رفت از کلاغی بانگ قار و قار و قار :

                                             مرغ آخر توی دانشگاه ما دارد چه کار

ای رئیسا،سرورا، بر فرق ما تاج سرا

من فدای قد و بالای شما از هر ورا

من نمیگویم که شهریه رود بالا چرا

پاسخم ده گر تو می دانی جوابم جان یار

                                             مرغ آخرتوی دانشگاه ما دارد چه کار؟!

موش و گربه بازی هر روز استاد است و ما

مثل گنجشکان گلوهامان پر از داد است و ما_

_غم زده، استاد ازین بازی بسی شاد است و ما،

موش و مار و گربه و گنجشک و زاغی یک کنار

                                              مرغ آخر توی دانشگاه ما دارد چه کار

انجمن ها رزمگاه قوم سیک و تار تار

سلف ها غوغای بومی ها ست در وقت ناهار

عاقبت دندان ما و سنگ های بی شمار

فاش می گویم اگر حتی بَریدم پای دار

                                         "مرغ آخر توی دانشگاه ما دارد چه کار"

آنقَدَر که درس ها را خورده و می خواند و

آنقَدَر از علم و دانش پر شده،می داند و

پشت درب بسته شاید سال ها می ماند و

بانگ بر می آورد :مدرک گرفتم نیست کار

                                              مرغ آخر توی دانشگاه ما دارد چه کار

مرغ های کاکلی ، آن مرغ های نوک گلی

با قر و قمبیل ،اندام قشنگ و ترگلی

فرقشان با دخترانی که به آن ها می زُلی!

چیست تا گردند تفکیک از پسرها برکنار؟

                                           مرغ آخر توی دانشگاه ما دارد چه کار

مرغ ها از روز اول در حسابند و کتاب

خوابگاه،آرامگاه ویژه،یک ور دان و آب

و فقط یک روز،نه هر روز دل هاشان کباب

مرغ ها را بی برو برگرد باشد کار و بار

                                              مرغ آخر توی دانشگاه ما دارد چه کار

مرغ می داند که دانشگاه بی در پیکر است؟!

یا که می داند در آخر توی دیگی پرپر است؟

و خروس و هاجر و باران اوپشت در است؟

پس چرا این مرغ سر نگذارد و پا بر فراااااااااااااااااااااااار

                                      مررررغ! آخر توی دانشگاه ما داری چه کار؟!

[ ۱۳٩۱/۳/۳۱ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ زهرا جعفری ]

سلام به همه.

سال نو مبارک.گفتم یه گردگیری بکنم وبلاگ رو!

این هم آخرین شعر سال قدیم تقدیم به شما :-*!

  

خوشیِ سال جدیدت "نهنگ" تر بادا

و خنده های قشنگت، قشنگ تر بادا

اگر که تنگ،دلت،شاد باشد و خرسند

و گرکه مست ز عشقی ، ملنگ تر بادا

برای یار دبستانی ام و چوب الف :

_ کنار دستی خنگت ،زرنگ تر بادا_

 

و باز در هوس تو،تو زنگ تفریحم

تو، دنگ دنگ دلنگنت، دلنگ تر بادا

  

تو باش،باش و ببین شهر را و شه را، نه!

تو لنگ شهر فرنگی،که لنگ تر بادا

 

به گرگ،دشنه ی چوپان زده ست یکدستی

یکی نه! تک تک  گله،پلنگ تر بادا

 

روبان زدن به کلنگ و به سنگ کوبیدن؟!

شما کلنگ! کلنگت کلنگ تر بادا

دعای آخرم "آمین" آدمیزاد است

و هر چه گویم از آن پس جفنگ تر بادا

_ تمام صلح و صفا توی قصه های قدیم

نصیب چشم جهانی ز جنگ، تر ، بادا ..._

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ زهرا جعفری ]

لب تو سرخ سرخ،این یعنی:

 ایـــــــــــــست! اینجا عبــــــور ممنــــــوع است!

پشت چشمان سبز فتنه گرت

کوچه ها می روند تا بن بست

 

کوچه ها می روند و می مانم

پشت سرخی جاودان لبت

می نویسد جریمه خط لب و

حکم اجرایی اش از آن لبت

 

باز محکوم دادگاه تو ام

تو بگو جرم عاشقانت چیست

گرچه مجنون تو منم،خود من!

اعتراضی به عشق وارد نیست؟!

***************************

نه وهم بود ، نه خواب ، آتشی که مرگ آلود

تبی سیاه نشانید روی صورت دود

و من که میخ طویله و او که گاو حسن...

طناب زندگی اش را به من گره زده بود 

***************************

تو را چه می شود مرا نگاه هم نمی کنی

و سرنوشت چشم را سیاه هم نمی کنی

اگرچه عشق،بین ما گناه کوچکی نبود

تو را چه می شود که یک گناه هم نمی کنی

[ ۱۳٩٠/٥/٤ ] [ ۸:۱۳ ‎ب.ظ ] [ زهرا جعفری ]

بهار فصل جوونه زدن دونه هاست.درخت ها و خرس های قطبی از خواب بیدار میشن و همه میرن دنبال کار خودشون.یاد اون اهنگ قدیمی گل پامچال بخیر...!خلاصه این شد که من هم کل بهار رو رفتم دنبال کارخودم!

الانم که تابستون شده و امتحان ها به ناگفتنی ترین شکل ممکن پشت سرگذاشته شدند،برگشتم که یه سلامی عرض کنم خدمتتون

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

گروه سرود گیگیلی!!! تقدیم می کند:

عنوان شعر: No Title

شاعر : no one

همسرایان:un known

 

"کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش*"

خودت تنها برو جانا،اگر با ما نداری خوش

زمستان را به شوق کمبزه چون بز نیارامی

اگر زارع نکارد چه؟ کجا یابی خیاری خوش؟

ولی...عیبی ندارد;جان شیرینم فدای چین

که سارا را خماری داد و دارا را اناری خوش

دل ما خوش که فقر جامعه یاران زدودند و

دل یاران ما را بین به رنگ صد دلاری خوش

اگرچه رانت منفور است و از اذهان ما دور است

بساطش همچنان جور است و بعد از آن فراری خوش

بزن مطرب;بزن بر دف که نه! بر طشت رسوایی

اگر ارشاد هم نگذاشت،بگذارم نواری خوش

نوار این گونه می گوید:((بگویم...؟!)) نه،نمی خواهد

که هرچه من بگویم را تو گویی هست ماری خوش-

خط و خال و میان آستین پرورده ،شاید هم

منم چون مار درپیچش،تو چون باز شکاری خوش

اگر دستان این ملّت نمک دارند یک ذرّه

نمک بر زخم پاشیدن،که گفته هست کاری خوش؟!

از این رو بنده می گویم همه آرام و خوشحالند

"زمین خواری"و"بی کاری"،"تورم" در دیاری ، خوش!

بله جانا! تو بگذر ز آب و بید و شعر و یارت را -

بچسب، آن گاه بامن گو " که دارد روزگاری خوش"؟!

[ ۱۳٩٠/٤/۸ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ زهرا جعفری ]

سلااااااااااااام به شما دوستای خوبم

خوبید؟!

من که یه مدته کم خوابیدم.قیافه م تقریبا اینجوری شده :

  

   

شنبه صبح ، بی بدیل ، Bibadil.com

   

 

  اما دیدم رو وبلاگ گرد و خاک نشسته.گفتم یه آپی و آبی به سر و صورتش بزنم

فغلا این سپید باشه خدمتتون.تا من درست و حسابی از خواب پاشمخمیازه

   

  

مگس

به ضرب مگس کش

پس می اندازد

پس انداز

یک عمر گه خوری را

#

هنوز هم می ترسم

وقتی حواسم نیست

حقم را بالا بکشد

 

 

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ زهرا جعفری ]

سلام به همه تون

و سرانجام در روز ششم  کار به پایان رسید...

آفرینش جهان توسط خدا رونمیگم

امتحانا رو میگم.وای که چه احساس خوبیه.انگار یه بار سنگین از پشتم برداشته شده. منو که می شناسین زیر بار نمی رم .حتی بار امتحانا!

هر چی بهم گفتند مثل چی! بخون،منم مثل چی! از زیرش در رفتم.حالا ببینیم نتیجه چی میشه...

ای بگم خدا این ذوق بی محل ادبی رو چیکارش نکنه...همچی میای درس بخونی میپیچه دور سرت.تا میای از سرخودت بازش کنی عینهو مار بوآ چنبره میزنه رو دستت و   دِ بنویس...

خلاصه مرکب ذهن پتیکو پتیکو به پیش میره.با قدرت چهار اسب آب پز...ببخشید! بخار.همینجوری که میگه پتیکو پتیکو  به نیمه های شعر میرسی که اونوخ  پت پت پت....چی شد؟! هیچی آب روغن قاطی کرد.حالا دیگه نه شعرت میاد  نه درسِت.تنها چیزی که میاد یه pm از دوستانه که میگن: تو هنوووووووو بیداری؟!!!!!

.................................................................................................................

اینم یه تلخ :

اسم خدا را برد و اسمم را نوشت و

یک نسخه ی ارزان تجویز بهشت و

شرجی تر از هر بوسه ی تب دار،پلکم

می سوخت در خاکستر این سرنوشت و

او می نوشت انگار بر پیشانی من

-میخی که حک می کرد چیزی روی خشت و...-

چیزی شبیه داغ مهر مالکیت

برصفحه ای داغان و چرک آلود و زشت و

وا کرد جای کوچکی در بین خط ها

اسم خدا را برد و اسمم را نوشت و...

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٧ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ زهرا جعفری ]

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

اول از همه شهادت امام حسین(ع) رو به همه تسلیت می گم.

البته چیزهای خیلی کوچکتری هم هست که بشه تسلیت گفت مثل...:

نرخ گوشت

 وضعیت نمک زار ارومیه

ظرفیت انتقاد پذیری بعضی آدم ها!

این آخریه اونقدر وضعش خرابه که مانع میشه بیش تر از این ادامه بدم

به احترام  محرّم پست طنز نمیذارم امّا اون دفعه قول گیله زهرایی دادم که این دفعه تنظ بذارم پس...

صرفا جهت آبیاری گل و بوته های قالب وبلاگ هم که شده یه چیزی میذارم که نه سیخ بسوزه نه دماغ!!!

 

 زنجیر و بند رابطه ها را گسسته اند

این ارتباط جانی ما را نبسته اند

دارد به سنگ می رسد این دانه ی انار

از بس حصار شیشه ای اش را  ش ک س ت  ه اند

   

 

عمری به شما جواب پس می دادیم

کف کرد دهان، حباب! پس می دادیم

صابون شده ایم اگر نمی لغزیدیم

باید به خدا حساب پس میدادیم!

 

 

 

[ ۱۳۸٩/٩/٢٠ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ زهرا جعفری ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک